پایان دیپلمات، توضیح داد | گرایش های دیجیتال
Entertainment,Guides,best Netflix shows,Ending explained,new TV shows,the diplomat
امیدهای زیادی وجود داشت دیپلمات، یک درام سیاسی از نتفلیکس با بازی کری راسل در نقش سفیر تازه منصوب شده ایالات متحده در بریتانیا افسوس، نمایش کند آهنگ، دیالوگ سنگین، و گاهی اوقات به دلیل همه اصطلاحات سیاسی پیچیده است. احتمالاً به سطح موفقیت یک نمایش جدید مشابه در نتفلیکس نخواهد رسید، مامور شب، ولی دیپلمات ممکن است برای طرفداران نمایش هایی مانند جانشینی، میهن، و بال غربی (نمایشگر دبورا کان در هر دو نمایش اخیر کار کرد.)
داستان از آنجا شروع می شود که کیت وایلر (راسل) در حال آماده شدن برای سفر به کابل، افغانستان برای ادامه کار خود در مناطق جنگ زده است. او از کاخ سفید تماسی دریافت میکند که فکر میکند برای همسرش، هال وایلر (روفوس سیول)، یک سفیر کهنهکار با شهرت خیرهکننده، اما بحثبرانگیز است. اما این او نیست که آنها می خواهند – او است.
با توجه به تجربهاش در روابط دیپلماتیک، دولت از کیت میخواهد به بریتانیا برود و به گسترش یک بحران بینالمللی کمک کند. یک کشتی منفجر شده و مقامات معتقدند ایران پشت آن است. با این حال، یک دلیل ثانویه وجود دارد. یک رسوایی مخفی در مورد معاون رئیس جمهور به این معنی است که استعفای او قریب الوقوع است، و مقامات فکر می کنند که کیت کامل ترین و ساده ترین فردی است که می توان وارد آن شد. جز اینکه کیت هنوز این را نمی داند.
ورود سنگی به بریتانیا

هنگامی که کیت به همراه همسرش به بریتانیا میرسد، با چالش پشت سر هم مواجه میشود و در عین حال قول میدهد که همسری ایدهآل باشد که کنارهنشین مینشیند. در کنار تلاش برای رسیدن به رئیس جمهور ایالات متحده، ریبورن (مایکل مک کین)، نخست وزیر بریتانیا، نیکول تروبریج (روری کینیر)، و دیگر بازیگران سیاسی، او به طور مداوم از بالای شانه خود نگاه می کند، زیرا همسرش مدام در تلاش برای مداخله است. ناگفته نماند که او از هر کسی که به او دست و پا می زند می خندد و می خواهد او را برای عکس های روی جلد مجلات و فعالیت های تبلیغاتی لباس و کفش پاشنه بلند بپوشاند. او یک زن شلوار مشکی و کت بلیزر است که نمیخواهد مثل یک جایزه به او دست بزند.
کیت برای این کار مناسب است، اما او دائماً تاکتیکهای خود را زیر سوال میبرد، زیرا شوهرش به طرز حیلهای نظرات و ایدههایش را با «من کی؟» میپیوندد. نوع نگرش او دخالت نمی کند، او اصرار می کند، فقط نصیحت می کند. کیت به دانش و تجربهاش احترام میگذارد، اما در حین کار به عنوان سفیر، حرکات بیرحمانه و دستکاریکنندهای انجام میدهد که برای دیگران خوشایند نبود. بنابراین، علیرغم شهرت فوقالعادهاش، هال دشمنانی ایجاد کرده است و مردم به او اعتماد ندارند، از جمله کیت. اما او همچنین معتقد است که به مشاوره او نیاز دارد. با این وجود، قدرت، استقلال و مهارت شدید او همچنین به این معنی است که او به دنبال غرایز درونی خود است.

او به آرامی در بریتانیا و این موقعیت راحتتر میشود و یاد میگیرد که وظایف را به دیگران محول کند و با آستین دنیسون (دیوید گیاسی)، وزیر خارجه بریتانیا، اتحاد و دوستی قوی برقرار کند.
اما وضعیت به طور مداوم چه از نظر شخصی و چه از نظر حرفه ای مبهم است. کیت هم به هال تکیه میکند و هم میخواهد او را ترک کند و بگذارد خودش کار را انجام دهد. به نظر می رسد که ازدواج او روی سنگ است و این زوج در آستانه طلاق هستند. علیرغم اصرار هال که میتواند کیت را دوباره دوست داشته باشد، کیت میخواهد ادامه دهد. این باعث ایجاد اصطکاک بیشتر می شود زیرا او سعی می کند کار را با او به طور مداوم در گوشش انجام دهد.
وقتی دیگران متوجه وضعیت ازدواج کیت می شوند، اخبار مربوط به نقشه های واقعی برای او فاش می شود. معاون رئیس جمهور نمی تواند طلاق بگیرد. کیت اگر آن شغل را بخواهد، خوب یا بد با هال گیر کرده است. کیت عاشق هال است، اما مدام احساس می کند که در سایه او زندگی می کند. با این حال، همانطور که او اعتماد به نفس و قاطعیت بیشتری پیدا می کند، وضعیت بیشتر در مورد اینکه آیا او می تواند با رضایت در زندگی او زندگی کند بیشتر می شود.
انتشار یک بحران

همانطور که او بر روی کار تمرکز می کند و سعی می کند مسائل مربوط به ازدواج خود را در پس زمینه قرار دهد در حالی که هال نه چندان معصومانه در پس زمینه کمین کرده است، تحقیقات و دانش کیت او را متقاعد می کند که ایران پشت بمباران نیست. مسائل باید به طور تمیز و یکپارچه پیمایش شوند، که مدیریت آن برای کیت به طور فزاینده ای دشوار است. نخستوزیر گستاخ از کشته شدن شهروندان بیگناه خود خشمگین است، به طوری که اظهاراتی در مورد “ترور حاکم” بر دشمن میدهد. در همین حال، کیت باید از واکنش ناگهانی ایالات متحده در زمانی که همه حقایق یا شواهد را در اختیار ندارند، جلوگیری کند و همچنین مطمئن شود که عدم واکنش آنها منجر به تیره شدن روابط با بریتانیا نمی شود، که انتظار دارد ایالات متحده در کنارش باشد. .
از طریق یک سری تحقیقات، جلسات مخفیانه و یادداشت های محرمانه که توسط رهبران کشورهای دیگر تحویل داده شده است، انگشت شروع به اشاره به روسیه می کند. در نهایت، کیت متوجه می شود که این روسیه نیست که مسئول آن است، بلکه یک روسی است که برای انجام بمب گذاری ها استخدام شده است. آنها هویت فرد را کشف می کنند و نقشه ای برای دستگیری و محاکمه او ترتیب می دهند.
کیت علیرغم کارش به حل بالقوه پرونده، دستگیری مجرم و حفظ روابط دیپلماتیک مثبت، نمیتواند به کار بزرگی که میتوانست در کابل انجام دهد فکر نکند. این احساس پشیمانی زمانی تشدید می شود که او با یک همکار قدیمی در ایالات متحده ملاقات می کند و می شنود که اوضاع در آنجا چقدر بدتر شده است. او این سوال را مطرح می کند که آیا سفیر، یا حتی معاون رئیس جمهور، موقعیتی برای او و آینده اش است یا خیر. آیا او واقعا آن را می خواهد؟ یا ترجیح می دهد کارهایی را انجام دهد که به نظرش معنادارتر است؟ به خصوص اگر انجام این کار به این معنی باشد که او بالاخره می تواند هال را از زندگی اش رها کند.
در مورد هال چه خبر است؟

در حالی که کیت شخصیت اصلی است، این هال است که هر صحنه را می دزدد و طرفداران را در حدس زدن نگه می دارد. آیا او واقعاً دیوانه وار عاشق کیت است؟ یا اینکه او انگیزه های پنهانی دارد؟
با همه اینها، رابطه کیت و هال دچار پیچ و خم می شود. او سعی میکند کنار بنشیند، خودش را مشغول کارهای و رویدادهای پیش پا افتاده کند، به شیرینیهای بریتانیایی بپردازد و روزنامه بخواند. او کارهای کوچکی انجام میدهد تا نشان دهد که به کیت اهمیت میدهد و میخواهد او را سرپا نگه دارد، مانند درست کردن یک بشقاب صبحانه که نمیخورد، زیرا میداند که او قبل از شروع روزش مینشیند و آن را انتخاب میکند. آیا او واقعاً برای اطمینان از اینکه کارش را به طور مؤثر انجام می دهد و رویای خود را برآورده می کند سرمایه گذاری می کند زیرا به شادی و موفقیت او اهمیت می دهد؟ یا همان طور که او گهگاه گمان می کند، او برای نامزدی ریاست جمهوری یا وزیر امور خارجه لابی می کند و برای رسیدن به آن نیاز دارد؟
در یکی از صحنههای تکاندهنده، هال کیت را تشویق میکند تا با دنیسون بخوابد، زمانی که او جذابیت متقابلی را بین آنها تشخیص میدهد (او نمیداند، اما احساسات عاشقانه واضحی در آنجا وجود دارد). همچنین، لازم به ذکر است که هال با خواهر دنیسون در یک استخر قرار ملاقات میگذارد، اگرچه او به او توصیه میکند که میتواند «هر کاری بجز آمیزش» انجام دهد، زیرا به همسرش فداکار است.
The Diplomat چگونه به پایان می رسد؟

کیت در حین شرکت در یک جشن به امید تقویت روابط دیپلماتیک مثبت با فرانسه، متوجه میشود که بریتانیا دستور قتل فرد مجرم را صادر کرده است، نه دستگیری. او عصبانی است، اما وقتی با دنیسون ملاقات می کند و عصبانیت خود را ابراز می کند، او گیج می شود. هیچ امکانی وجود ندارد که چنین دستوری بدون مجوز او صادر شود، زیرا او اطمینان می دهد که او نداده است. او دیوانه وار گوشی خود را چک می کند تا ببیند آیا ایمیلی را از دست داده است یا خیر. آن وقت است که یک لامپ در سر کیت خاموش می شود.
تنها افرادی که از کشته شدن بمب افکن سود می برند، افرادی هستند که در وهله اول دستور بمباران را داده اند. اگر نخست وزیر بریتانیا مخفیانه دستور ترور را صادر کرده باشد، لازم نیست یک دانشمند موشکی دو و دو را کنار هم بگذارد.
در همان زمان کیت به این درک دلخراش دست پیدا می کند، استوارت هایفورد (آتو اساندو)، معاون مأموریت کیت در سفارت ایالات متحده در لندن، و عیدرا پارک (علی آن)، رئیس ایستگاه سیا در لندن، در آستانه دیدار با یک مقام از فرانسه این جلسه ای است که هال در ابتدا ترتیب داد، اما کیت آن را لغو کرد تا مانع از چسباندن بینی شوهرش به جایی شود که به آن تعلق ندارد. با این حال، هال به مدت پنج دقیقه برای گفتن قطعه خود، راه خود را برای شرکت در این مراسم جذاب کرد. اما زمانی که این سه نفر از طرف های مختلف به وسیله نقلیه مرد نزدیک می شوند، منفجر می شود.

فرض بر این است که همه آنها در این انفجار کشته شدهاند که با چهره وحشتناک کیت تلقین میشود زمانی که ماموران سرویس مخفی به او روی پل در پاریس نزدیک میشوند، جایی که او با آستین میایستد و چیزی را زمزمه میکند. هیچ تاییدی وجود ندارد، اما اگر این سه نفر کشته نمی شدند، حداقل به شدت مجروح می شدند. یک تجربه احتمالی نزدیک به مرگ برای شوهرش می تواند همه چیز را برای هر دوی آنها در چشم انداز قرار دهد.
صخره آویز پایان از دیپلمات نشان می دهد که مفهوم فصل 2 در حال آماده شدن است. اما باید منتظر بمانیم و ببینیم که آیا این سریال به اندازهای محبوب است که یکی از آنها را تضمین کند.
جریان دیپلمات فصل 1 در نتفلیکس.
توصیه های سردبیران
(برچسبها برای ترجمه
