من برای یک روز «آدم حمام یخی» شدم و عجیب بود
خودتان را نگه دارید، نوع جدیدی از پسر وجود دارد.
وجود دارد همیشه ژانر جدید Guy از نظر تاریخی، اما به ویژه در پنج سال گذشته، مردان شروع به انعقاد کرده اند – اگر بخواهید – در اطراف هویت های منفرد و یکپارچه ای که آنها را در فضاهای واقعی و مجازی پیوند می دهد.
ما بچه های بازی ویدیویی داریم. بچه های آبجو صنایع دستی. Reddit Guys و Jiujitsu Guys. ما حتی بچه های کلاه (لرزش) داریم. یک صف بی پایان از… بچه ها. در سال 2022 با Wife Guys آشنا شدیم.
حالا میخواهم رئیس نهایی Guys: Ice Bath Guys را به شما معرفی کنم.
اگر زمانی را در رسانه های اجتماعی سپری کرده اید، به خصوص اینستاگرام یا TikTok، شما این مرد را در زیستگاه طبیعی خود دیده اید. ساعت 4 صبح از غار خود بیرون می آید. او – معمولاً نیمه برهنه – در کنار یک وان، یا سطل، یا بشکه ای گران قیمت می ایستد. بسته بندی شده پر با یخ و آب او دوربینش را تنظیم می کند، زیرا آنها همیشه دوربین داشته باشید او با این دوربین ارتباط برقرار میکند، به شکلی عوامانه، در مورد ساییدن، در مورد برنده شدن در روز، در مورد مبارزه با غرایز پست خود برای زود بیدار نشدن و شرکت در رفتارهای ناخواسته.
سپس غوطه ور می شود – کاملاً در آب یخ غوطه ور می شود و هنگام استفراغ می لرزد بیشتر دروغگویی ها «آرامش دشمن شماست» یا «ذهن شما را فرا می خواند». اون جور چیزها.
مرد حمام یخی بر شیاطین خود غلبه کرده است، او قوی تر شده است، او بهتر شده است، او سریعتر بهبود می یابد، او احساس خوبی دارد، او ارباب قلمرو و ذهن خود است، زیرا او – در این ساعت ناخدا – به طرز ناشیانه ای به درون خود رفته است. این آب سرد و برای مدت معینی ثابت ماند.
او تبدیل به مرد نهایی شده است. مرد حمام یخ.
برای یک روز عجیب و فراموش نشدنی، من هم پسر حمام یخی شدم.
لطفا به من اجازه دهید که توضیح دهم.
همه چیز با دوش آب سرد شروع شد. چالش دوش آب سرد داروی دروازه من بود. در کل سال 2022، من یک مرد دوش آب سرد بودم. برای 12 ماه متوالی، آب گرم را رها کردم و چیزی جز دوش آب سرد نگرفتم. چرا؟ من هنوز کاملا مطمئن نیستم. این یک چیز تکانه ای بود، یک بیماری مغزی موقت که از آن زمان بهبود یافته ام. مونولوگ داخلی من پیشنهاد کرد که دوش آب سرد ایده خوبی است و من با آن همراه شدم. ماه ها بعد، هنوز مطمئن نیستم که ارزشش را داشته باشد.
دوستانم به شوخی مرا ویم هوف صدا زدند – به قول سخنران انگیزشی هلندی که به خاطر چالش های استقامتی شدید و مرتبط با یخ در سرتاسر جهان مشهور بود.
بنابراین در مارس امسال، زمانی که هاف – با نام مستعار مرد یخی – برای ارائه یک سری کلینیک به شهر من سیدنی رسید، همان دوستان فکر کردند که خرید بلیط برای من خندهدار (و متفکرانه) است. مجوزی برای سمینار حمام یخ که توسط خود هوف برگزار میشود.
مانند یک پوکمون گیج و لرزان، من در شرف تبدیل شدن از یک مرد دوش آب سرد به یک پسر حمام یخی تمام عیار بودم.
آدم یخی
لونا پارک با پل بندرگاه سیدنی در پس زمینه
لونا پارک واقع در سیدنی، در فاصله چند قدمی پل هاربر، مانند شش پرچمی است که 10 برابر عقب افتاده است.
این یک پارک موضوعی با اجاره کم، مجموعهای عجیب از جاذبهها و آزمونهای مهارتی است. موسسه ای که برای استرالیایی های بالای یک سن خاص، نوستالژی نسبتاً زیادی دارد. اما در سال 2023، این یک نابهنگاری تحریفشده برای مکان و زمان متفاوت است، جایی که هکها و آدمهای گوشتخوار در آن سلطنت میکردند. همچنین – به طرز عجیبی – به طور منظم میزبان کنوانسیون های تجاری و سخنرانان انگیزشی است.
در اینجا، در یک بعدازظهر جمعه جوشان، هوف در حال ارائه یک «توضیحات ایمنی» است، دیوانهوار جلوی صدها نفر جلو و عقب میرود، جوکهای گوز میکند، فریادهایی مانند «ما میتوانیم دنیا را تغییر دهیم».
هوف 63 سال سن دارد. او کمی عادی تر از چیزی است که من انتظار داشتم. خوب، او هست و نیست.
بر خلاف اینفلوئنسرهای TikTok که در ساعت 4 صبح وارد حمام یخی میشوند، Hof پاره یا خرد نشده است. او کوتاه قد و کودن است، با موهای ژولیده و ریش ژولیده. او با داشتن یک تی شرت نامناسب و دمپایی، شبیه یک سخنران انگیزشی به نظر نمی رسد – او شبیه یک مرد استرالیایی است که در پمپ بنزین محلی خود یک رول سوسیس به دست می آورد.
او هم دلخراش است از نظر خوب، من فکر می کنم.
او به طرز مرموزی می گوید: «یخ آینه توست.
یخ آینه توست… لعنتی.
خودم را در میان جمعیت دیدم. “آره!” با خودم شروع کردم به فکر کردن “یخ به نوعی بازتابنده است. شاید هم میتوانست یک آینه باشید، درست است بچه ها؟ شاید ما می توان با بالا رفتن از آب بسیار سرد دنیا را تغییر دهید.”
هوف همین حال و هوا را دارد.
او فریاد زد: “تو را در حمام یخی می بینم.” او دو دقیقه روی صحنه بود. این جلسه توجیهی ایمنی ما بود. این تمام چیزی است که هوف لازم بود تا من و همه حاضران را متقاعد کند که یخ یک آینه است و ما می توانیم با پریدن به داخل جهان را تغییر دهیم.
تقریباً بلافاصله، همه از سالن کنفرانس به لونا پارک ریختند.
دور و برم با چرخهای فلک، نخ پری و عطر ضعیف ذرت بوداده، میخواستم در اولین حمام یخی شرکت کنم.
حمام یخ می آید
از بین تمام صفهایی که در آن روز در لونا پارک وجود داشت، حمام یخی با هوف طولانیترین بود.
کنایه از من دور نشد. همان انرژی انتظار برای یک ترن هوایی را داشت. اون احساس مبهم ترس یک هیجان جمعی و پر جنب و جوش. یک انتظار طولانی برای یک تجربه بسیار موقت. من با کرم ضد آفتاب در شورت شنای کوچکم، در آفتاب داغ استرالیا پختم و به هوف نزدیکتر شدم و تعدادی استخرهای بادی موقت و پر از آب سرد و مقدار زیادی یخ.
بزرگترین شگفتی، خود جمعیت بود. انتظار داشتم ترکیبی قوی از بچه های حمام یخ تناسب اندام و هیپی های پابرهنه که روی بوم پوشیده شده بودند. چیزی که من گرفتم متفاوت بود. وجود داشت زنان اینجا – الف مقدار زیادی از زنان ممکن است تقسیم 50-50 باشد.
این طولانی ترین صف پارک بود.
من باید چت کنم می، یک مربی شخصی، پس از تماشای ویدیوها در یوتیوب، طرفدار هوف شد و بین جلسات مشتری به لونا پارک رفت تا برای اولین بار حمام یخی را امتحان کند. یک زن دیگر – میانسال و شوخیهای بینظیر در تمام طول مسیر – با جسارت اینجا بود. این یک تجربه یک بار در زندگی برای او بود و من گمان میکنم که خیلیها همین حس را داشتند. به طرز عجیبی، بچه های حمام یخی بیشتر در خانه ماندند.
در واقع، بعد از اینکه به جلوی صف رسیدم و هوف را در آغوش گرفتم (همه این کار را انجام دادند – گمان میکنم بخشی از بسته بندی بود)، متوجه شدم که تمام 10 نفر در گروه حمام یخ من بخش متقاطع متنوعی از استرالیایی را نشان میدهند. جمعیت مردان، زنان، جوان، پیر، نژادها و پیشینه های مختلف. همه ما نگاهی سریع به یکدیگر انداختیم، نوعی تماس چشمی که وقتی می خواهید دست به کاری کاملا احمقانه بزنید، به اشتراک می گذارید.
و سپس با هم به داخل حمام یخی رفتیم.
سرد بود. به طور مشخص. اما نوع دیگری از سرماخوردگی. نوع سرمایی که باعث می شود بدن شما احساس کند در آتش است. زمینه اصلی تخصص هاف کمک به شاگردانش است نفس کشیدن، و با بالا رفتن از این حمام یخی، بلافاصله دلیل آن را فهمیدم. دم و بازدم به طور معمول در این حالت فوق العاده سخت بود. به طور غریزی، فکر میکردم نفسهای عمیق طولانی باعث میشود راحتتر همخوانی کنم، اما اصلاً فایدهای نداشت.
تنها چیزی که واقعا همه چیز را قابل تحمل تر می کرد نفس کشیدن بود بیرون. نقطه ای از افق را برای نگاه کردن به آن انتخاب کردم و به خلاء خیره شدم و منتظر ماندم تا دو دقیقه تمام شود، تا بتوانم از این جهنم یخ زده بیرون بروم و بقیه زندگی عادی خود را در آرامش زندگی کنم.
اما پس از آن، در 30 ثانیه پایانی، یک خواب تب. هوف میکروفون یا مگافون را می گیرد. شاید این قدرت خام صدای خودش بود که به حد خود رسیده بود. او شروع به خواندن کرد و مانند واعظی با صدای بلند فریاد زد:
“کی گذاشت سگها برن بیرون؟”
همه یکصدا:
“اوه اوه اوه اوه!”
“کی گذاشت سگها برن بیرون؟”
“اوه اوه اوه اوه!”
ما مثل مردها شعار می دادیم. مردان بها. و بعد همه چیز تمام شد. از حمام یخ بیرون آمدیم و خود را در حوله پیچیدیم. احساس کردم… باشه؟ راحت شد. مغرور؟ شاید. خودم را در حال خندیدن دیدم. این هیستریک بود. تک تک این ها هیستریک بود. در حال حاضر، ترن هوایی تمام شده بود.
پادشاه یخ
تاریخ مملو از نمونه هایی از انسان هایی است که خود را از طریق تشریفات غیرقابل تصور و عذاب آور مجبور می کنند. در پاپوآ گینه نو، مردان طرحهای کشیده و پیچیدهای را در پشت، سینه و باسن خود میتراشند تا نشاندهنده بلوغ آنها باشد. برخی از قبایل، از جمله قبایل بومی اینجا در استرالیا، ختنههای بیرحمانهای را انجام میدادند. بسیاری از این سنت ها برای ایجاد پیوند شدید اعتماد در اعضای قبیله طراحی شده بودند. اگر میتوانستند درد کشیدن ناخن یا خالکوبی یا مثله کردن آلت تناسلی را تحمل کنند، میتوان به اسرار قبیله اعتماد کرد.
شاید حمامهای یخ نسخهای از همان انگیزه باشد. این، یا ترکیبی از علم ناخواسته، اثرات دارونما و مردانگی سمی.
من دو پسر 10 و 7 ساله دارم. در طول سالی که دوش آب سرد داشتم، هر دو فکر می کردند که خنده دار است همچنین دوش آب سرد بگیرید تا ببینید چه کسی می تواند طولانی ترین مدت بماند و سعی می کند از یکدیگر پیشی بگیرد. کودک 7 ساله من یک بار به مدت 15 دقیقه در آنجا ماند و – به طرز خندهداری – شروع به صدا زدن خود کرد “پادشاه یخ”.
مورد آزار و اذیت فرزندانم مثل همیشه.
اما وقتی آن شب به خانه رسیدم، وقتی در مورد حمام های یخ به او گفتم، این پسر 10 ساله من بود که بیشتر از همه هیجان زده شد. می خواست ببیند آیا می تواند مثل من دو دقیقه دوام بیاورد. آن آخر هفته، دمای هوا در سیدنی به 100 درجه فارنهایت رسید. وقتی با پسرم از جشن تولد یکی از دوستانم به خانه میرفتم، ایستادم تا بنزین بگیرم و ناگهان یک موج مغزی گرفتم.
“آیا باید چند کیسه یخ بخریم و در خانه حمام یخ درست کنیم؟”
چشمان پسرم روشن شد. روشن بود.
به خانه رسیدیم و در وان حمام خود یک استخر غوطه ور ساختیم و به نوبت وارد شدیم، جیغ می زدیم و هیستریک می خندیدیم. به اندازه حمام هوف سرد نبود، اما همچنان بود انجماد خونی. یک نوع شکنجه سالم و بی ضرر که (فکر می کنم) کمی انعطاف پذیری را در بچه ها ایجاد می کند. او به داخل حمام سرد رفت و دو دقیقه آنجا نشست، هرچند که فوق العاده سخت بود. با این حال، او هنوز از خوردن کلم بروکلی امتناع می کند.
اما از خودم پرسیدم: چرا این کار را می کنیم؟ چرا من اینجوری هستم دلگرم کننده آی تی؟ جستجوی سریع «آیا حمام های یخ برای بچه ها خوب است» در گوگل ترس های اولیه را برطرف کرد، اما سؤالات بزرگ تری مرا آزار می دهد. آیا من نسل بعدی پسرها را پرورش می دهم؟ موج جدیدی از پسرانی که درگیر فعالیت های بیهوده (اغلب دردناک) می شوند تا خلأ سیاه و خالی اعتبارسنجی را پر کنند؟
بچه کوچکتر من – به اصطلاح پادشاه یخ – با همسرم در مغازه ها بود. من با آنها در فیس تایم تماس گرفتم و در مورد حمام یخ به آنها گفتم. همسرم موافقت کرد که در راه خانه چند کیسه یخ دیگر بگیرد تا بتوانیم پسر شماره 2 را در مراسم جدید خانوادگی قرار دهیم.
تلفنی به بچه 7 ساله ام گفتم: “باشه.” “بیایید ببینیم چه کسی واقعی پادشاه یخ است.”
او اخراج شد.
اما بعداً، وقتی به خانه رسید، کمتر مشتاق به نظر می رسید. انگشتش را با احتیاط فرو کرد و سعی کرد بفهمد ممکن است در چه کاری باشد. او به شدت بی میل بود.
گفت: اول تو برو بابا.
“من قبلا رفته در جواب دادم.
“اگه داخل بشی بابا، من خواهم کرد برو داخل. قول پینکی.”
احساس می کردم چاره ای ندارم. من مجبور شدم با الگو گرفتن. تا ثابت کنید که می توانید (و گاهی اوقات باید) کارهای سخت را انجام دهید. ما پیکی روی آن قسم خوردیم. بعد مثل یک احمق کامل به حمام برگشتم.
این بار همینطور بود سرد. به درستی سرد. به راحتی به سردی حمام یخی در لونا پارک. دست و پایم را گرفت. هر رباط و استخوان درد می کرد. من صداهایی در آوردم، صداهای غیر خدایی. من در جهنم بودم پسرم که مانند یک دموگورگون بیلولهای غلغله میکرد، این را بسیار خندهدار یافت.
بالاخره دو دقیقه ام تمام شد. من به طرز ناشیانه ای از حمام بیرون آمدم، در حالی که هنوز درد جسمی داشتم.
در حالی که بدنم هنوز می لرزد، گفتم: نوبت توست.
او پاسخ داد: نه. “من نمی خواهم.
او حمام را ترک کرد و Roblox را در نینتندو سوییچ خود روشن کرد.
“منظورت چیه؟” من گریه کردم، دنبالش، پیرمردی مچاله و شکسته.
بالاخره گفت: من خوبم. این پسر نیازی به تایید نداشت. او جای خالی نداشت تا پر کند.
“شما می توانید پادشاه یخ باشید.”