آیا جدایی نژادپرستانه است؟ – جمهوری آزادیخواه
توسط: آستین پیترسن
تقریباً یک میلیون شهروند آمریکایی طی هفته های اخیر از کاخ سفید درخواست کرده اند تا از اتحادیه جدا شود. این بیشتر از میزان افرادی است که در جنگ بین ایالات جان خود را از دست دادند. احساسات ضد دولتی در ایالات متحده در همه حال بالاست و نظرات عملکرد شغلی کنگره بسیار اندک است. به نظر می رسد که این کشور با توجه به مسئله جدایی و موفقیت فیلمبرداری اخیر در تصاویر متحرک لینکلن ، دچار تب جنگ داخلی شده است. بسیاری از افراد زیرپوشیده سوسیال دموکراتیک به سرعت با درخواست هایی که از درخواست کنندگان برای تابعیت شهروندانشان سلب می شود ، پاسخ دادند. کن برنز مستندساز سریع اظهار داشت که جدایی طلبان و کسانی که مخالف ارتفاع امب بودند. سوزان رایس به وزیر امور خارجه احتمالاً نژادپرست بود.
اما آیا جدایی نژادپرستانه است؟
بستگی دارد.
البته مفهوم جدایی به خودی خود براساس تعریف نژادپرستانه نیست. جدایی صرفاً یک تفکیک سیاسی یک منطقه به دور از یک مقام حاکم است. ایالات متحده از مسایل مربوط به مالیات ، اقتصاد و آزادی مدنی از انگلیس جدا شد. کاتالونیا به دلایل مشابه سعی دارد از اسپانیا جدا شود. از آنجا که اسپانیا از بحران یورو رنج می برد ، کاتالونیا در تلاش است تا در مورد استفاده از منابع مالی اظهارات بیشتری کسب کند. با دیدن این که 20٪ اقتصاد اسپانیا را چگونه تشکیل می دهند ، جای تعجب نیست که آنها تلاش می کنند از بقیه کشورهایی که از آن منطقه تولیدی سود زیادی می برند ، جدا شوند. کنگره ران پاول ، یک جمهوری خواه آزادیخواه از تگزاس در مورد جدایی اظهار داشت که " جدایی یک اصل عمیقاً آمریکایی است " ، وی اضافه کرد: "هیچ چیز خیانت آمیز و غیرمسئولانه ای نیست که بخواهیم. یک دولت فدرال که پاسخگوتر مردم است که نماینده آن هستند. "اگر واقعاً به خاطر آزادی و استقلال انجام شود ، ممکن است جدایی عمیقاً میهن پرستانه باشد. در بین مورخین بسیار مشهور است که این نخستین طرد شدگان شمالی بودند که اولین کسانی بودند که از جنوب از جدایی در ایالات متحده دفاع می کردند. ویلیام لوید گریسون ، از بین برنده Antebellum ، اظهار داشت كه قانون اساسی "میثاق با مرگ و توافق با جهنم است" ، زیرا او معتقد بود كه برده داری را مجاز می داند. و به دنبال "تبت آزاد" در واقع طرفدار جدایی چین هستند بنابراین بسیار کنجکاو است که آنها چنین واکنشی به زانو در برابر دادخواستها داشته باشند. یا فکر می کنم اگر من نمی دانم که حزب دموکرات ها عمداً مربی شده اند تا هرگونه مخالفت با یک برنامه یا نهاد دولتی را نژادپرست اعلام کنند ، کنجکاو باشد. علی رغم آداب و رسوم سوسیال دموکرات ، مسلم است که از کاتالونیا تا تبت موارد واضح از جدایی روز تاریخی و مدرن وجود دارد که نژادپرستانه نیستند.
اما آیا ایالت کنفدراسیون آمریکا در سال 1860 به دلایل نژادپرستی دست به کار شد؟ [19659007بدونشک
در مقاله های جداشده توسط ایالت تگزاس که در آن خوانده شده ، آمده است: "[Texas] به عنوان یک شرکت مشترک المنافع ، نگهداری و محافظت از موسسه موسوم به negro برده داری – بندگی آفریقایی به مسابقه سفید در محدوده او – رابطه ای که از نخستین حل و فصل بیابان های او توسط نژاد سفید وجود داشته است ، و مردم او قصد داشتند باید در همه زمان های آینده وجود داشته باشد. " و Mississippi: "موضع ما کاملاً با نهاد برده داری مشخص شده است – بزرگترین منافع مادی جهان. نیروی کار آن محصولی را تأمین می کند که بزرگترین و مهمترین بخش تجارت زمین را تشکیل می دهد. این محصولات منحصر به فرد با توجه به شرایط آب و هوایی در مناطق گرمسیری است ، و طبق یک قانون امپراطوری طبیعت ، هیچ یک از نژادهای سیاه نمی تواند در معرض آفتاب گرمسیری قرار بگیرد. این محصولات به ضروریات جهان تبدیل شده اند ، و ضربه برده داری یک ضربه در تجارت و تمدن است. "
از این همه می توان نتیجه گرفت؟ به نظر می رسد کاملاً واضح است که جدایی نژادپرستانه نیست. اما می توان به دلایل نژادپرستی آرزو به جدایی کرد. بنابراین سؤال این است که این نیست "آیا جدایی نژادپرستانه است؟" ، "آیا جدایی از نظر اخلاقی یا قانونی قابل قبول است؟"
مسئله اخلاقی.
اخلاق جدایی از هر آزادیخواه ساده است. هرکسی باید بتواند داوطلبانه از هر قراردادی که به طور داوطلبانه منعقد شده است ، عقب نشینی کند. افراد آزاد حق دارند هر دولتی را که خصمانه زندگی ، آزادی یا پیگیری خوشبختی آنها باشد ، تغییر یا لغو کنند. این سابقه در اعلامیه استقلال تأسیس شد. کاتالونیا یا تبت حق دارند از هم جدا شوند و از همان استقلال لذت ببرند که اکنون آمریکایی ها از آن لذت می برند. اما ، جدایی با هدف صریح نقض حقوق فردی دیگران اخلاقی نیست. انصراف برای اهداف روشن برای تحقیر افراد دیگر و نفی آنها از حقوق طبیعی نامشروع و غیر اخلاقی است.
مسئله حقوقی.
انصراف در ایالات متحده طبق قانون آمریکا کاملاً غیرقانونی است. اگر جنگ وحشیانه Aggression North and Ingnorance Southern کافی نبود تا شما را متقاعد کند ، پس پرونده دادگاه عالی Texas Vs. سفید باید باشد. در این پرونده بازسازی دوره 1869 ، تصمیم گرفته شد كه با وجود پیوستن تگزاس به كنفدراسیون ، همیشه یك ایالت باقی بماند. جدایی از لحاظ فنی اتفاق نیفتاده بود و تمام جنگ به عنوان "شورش" از نگاه دولت ایالات متحده خاموش شد.

افتخار ، افتخار ، هاللوجه
در فیلم لینکلن ، کارگردان استیون اسپیلبرگ داستان را در پس زمینه تصویب اصلاحیه سیزدهم تنظیم می کند. سیزدهمین اصلاحیه ایالات متحده برای مجازات برده داری و بندگی غیر ارادی تصویب شد. دو بار تلاش اصلی برای تصویب این اصلاحیه قبل از جنگ داخلی برای متوقف کردن درگیری وجود داشت که یکی از این موارد بردگی برای همه زمان ها قانونی بود. اصلاحیه Corwin اقدامی بود که توسط دولت پیشنهاد و تصویب شد که بطور موثر برده داری را برای همه زمان ها قانونی می کرد. این کنفدراسیون که قبلاً به استقلال متعهد شده بود ، نادیده گرفته شد. آبراهام لینکلن از این اصلاحیه در سخنرانی آغازین خود حمایت کرد و اظهار داشت ، "من یک اصلاحیه پیشنهادی در قانون اساسی را می فهمم – با این حال ، این اصلاحیه من ندیده ام – کنگره را تصویب کرده است ، به این معنا که دولت فدرال هرگز نخواهد بود. با مؤسسات داخلی ایالتها دخالت کنید ، از جمله افرادی که در خدمت هستند … [H] که پیرامون چنین مقرراتی اکنون به قانون اساسی مشروط شده است ، من هیچ اعتراضی به بیان صریح و غیرقابل برگشت ندارم. "
اکنون به نظر می رسد كه آمریكا بسیار خوش شانس است كه به لینكلن گزینه تعهد به متمم كوروین داده نشده است. اگر ایالات جنوبی برای تحریک خصومت از راه خود خارج نشده بودند ، لینکلن می توانست برده دایمی را برای همیشه در قانون اساسی ما حکاکی کند. به دلیل جنگ ، آمریکا توانست سیزدهمین اصلاحیه را برای مجازات برده داری و بندگی غیر ارادی به طور نامحدود به تصویب برساند.
با نگاهی به آدرس گتیسبورگ با دیدگاه تازه ای از اصلاحیه Corwin ، جای تعجب نیست که سیج بالتیمور H.L. مکنکن سخنرانی معروف لینکلن را ناخوشایند هنگام انتقاد از او انتقاد کرد ، »این فصاحت به یک کمال کاملاً شفاف و تقریباً شبیه کودک است – بالاترین احساسات به یک ژست برازنده و غیرقابل مقاومت کاهش می یابد. هیچ چیز دقیقاً مانند آن در کل حوزه های سخنرانی یافت نمی شود. خود لینکلن هرگز حتی از راه دور به آن نزدیک نمی شد. واقعاً احمقانه است. اما فراموش نکنید که این شعر است ، نه منطق. زیبایی ، حس نیست به استدلال موجود در آن فکر کنید. آن را در کلمات سرد هر روز بگذارید. آموزه به سادگی این است: سربازان اتحادیه که در گتیسبورگ درگذشتند جان خود را فدا کردند تا خودمختاری کنند. "این دولت مردم ، توسط مردم ، برای مردم" نباید از زمین هلاک شوند. تصور کردن چیز غیر واقعی تر دشوار است. سربازان اتحادیه در این نبرد واقعاً با خودمختاری جنگیدند. این کنفدراسیون ها بودند که برای حق مردم خود برای اداره خود جنگیدند. تأثیر عملی نبرد گتسبورگ چه بود؟ چه چیزی غیر از تخریب حاکمیت قدیمی دولتها ، یعنی مردم کشورها است؟ متفقین به نبرد رفتند. آنها با آزادی خود مشمول نظارت و وتو در بقیه کشور شدند – و نزدیک به بیست سال که حق وتو آنقدر مؤثر بود که به تعبیر سیاسی ، به سختی از آزادی بیشتری برخوردار بودند ، از نظر سیاسی ، بسیاری از محکومان در زندان. "
پس آیا ذاتاً نژادپرستانه است؟
شماره. اگر به هدف صریح پیشرفت آزادی فردی انجام نشود.
اما آیا دموکرات هایی که از نژادپرستی به عنوان یک تاکتیک برای پیشبرد برنامه نژاد پرستانه خود استفاده می کنند؟
بدون شک بله.
ارسال فیلمنامه
قوانین Saul Alinsky Rules for Radicals كتابی است كه تاكتیك های مورد استفاده چپ را برای پیشبرد برنامه خود دارد. به قوانین ذکر شده در زیر نگاهی بیندازید. آیا جای تعجب نیست که گفتگوی ملی ما بسیار خصمانه و سمی باشد؟ آیا محافظه کاران و آزادی خواهان به خوبی می توانند از این تاکتیک ها در برابر مخالفان خود استفاده کنند؟ افکار خود را در زیر بگذارید.
- قانون 5: "سرکوب قوی ترین اسلحه انسان است." دفاعی نداره این غیر منطقی است این عصبانی کننده است این همچنین به عنوان یک فشار اصلی برای مجبور کردن دشمن به امتیازات عمل می کند.
- قانون 12: "هدف را انتخاب کنید ، آن را یخ بزنید ، آن را شخصی سازی کنید و آن را قطبی کنید." شبکه پشتیبانی را قطع کنید و هدف را از همدلی جدا کنید. به دنبال مردم باشید نه نهادها. مردم سریعتر از مؤسسات آسیب می بینند.
